نه به چهارشنبه سوری خطرناک

آیین چهارشنبه سوری، درتاریخ گذشتگان ایران زمین نشان از همدلی، مهربانی و زدودن غبار کینه و بغض داشته و یادآور فرار اندیشه های انسانی از تاریکی جهالت و گمراهی بوده و هست. اما در سال های اخیر، در بین بسیاری از هم ...

ادامه مطلب »

واقعیت مطلق

شهید واژه ایست که در مقابل آن صددرصد کم می‌آورم… هرچند این این داستان، افسانه نیست و یک واقعیت مطلق است؛ باید اعتراف کرد این باور ارزشمند و تاریخ ساز را نمی فهمم و هضم نمی کنم… براستی چگونه برای دستیابی به ...

ادامه مطلب »

سروده ای از مرحوم احمد عزیزی

باز هوای سحرم آرزوست خلوت و مژگان ترم آرزوست شکوه غربت نبرم این زمان دست تو و روی توام آرزوست خسته ام از دیدن این شوره زار چشم شقایق مگرم آرزوست واقعه دیدن روی ترا ثانیه ای بیشترم آرزوست جلوه این ماه ...

ادامه مطلب »

گرم آغوش تو…

عشق روز ازلم بودی و من بودم و تو قصه ی مستدلم بودی و من بودم وتو نام پر معنی تو وردِ زبانم شد و هی شعر و ضرب‌المثلم بودی و من بودم و ‌تو می‌شدم از اثر قافیه‌ی چشم تو مست ...

ادامه مطلب »

یادداشتی برای سردار سلیمانی:

امروز عصر با جمعی از برو بچه های مذهبی در بیت الزهرای شهر کرمان در مراسم دیدار مداحان و شاعران آیینی با سردارسلیمانی  حضور داشتم. …از حقیقت نباید گذشت دفاع جانانه، دلیری، وطن دوستی و رشادت های قاسم سلیمانی شایسته تقدیر و ...

ادامه مطلب »

«سمنوی مادرجون با طعم غیرت»

با یکی دونفر از دوستان نشریه ذوالفقار کرمان، در حوالی بلوار جمهوری کرمان بنا به دلایل خبرنگاری، پرسه می زدیم، کمی که از چهارراه امیرکبیر بالاتر آمدیم، سه چرخه ای-که بانویی مشکی پوش و محجبه بر آن سوار بود- با سبدی پر ...

ادامه مطلب »

اف بر این آتش

سروده‌ای مشترک از چند شاعر جوان کشور تقدیم به آتش‌نشانان قهرمان ساختمان پلاسکو:   زیر آواری و من در زیر آوار غمت دل پریشان مانده ام از سرنوشت مبهمت   چون خلیل آتش به جانت سرد می شد کاش تا من نبودم ...

ادامه مطلب »

کاش دی ماه نبود…

بوسه بخشیدی و مست از می نابم کردی شب شد و در وسط حادثه خوابم کردی کاش دی ماه نبود و تو‌نبودی؛ آتش! آنقدر داغ شدی، خانه خرابم کردی تف زده ظرف وجودم بخداوندیِ عشق غوره بودم تو رسیدی و شرابم کردی ...

ادامه مطلب »

شب تلخ امیرکبیر

بنام خدا انالله و انااليه راجعون … سرمای خشک دی ماه، آنچنان غضب‌آلود، شهر را احاطه کرده که فاق قلم هم توان یاری دستان شاعر را ندارد. سرد است و بی‌باران و سردیم و بی انسان. …حالا در شب تلخ امیرکبیر و ...

ادامه مطلب »

بگذارید بخوابیم به گورستان ها…

به نظر می رسد دوران ارتباط های فراگیر کنونی، در حال نقاشی تصویر جهانی خالی از اخلاق انسانیست. روزگاری، اهالی “قلم” و “هنر” وجدان بیدار این جامعه بودند. و گاهی سعی داشتند با نشان دادن سیاهی و سپیدی، روح افراد جامعه را ...

ادامه مطلب »

زخمی حادثه…

چهره‌ها حاکی از این بود که غمگین بودند عده‌ای آمده بودند و چه مسکین بودند زیر لب‌ها، شبحِ فقرِ دعا تاول داشت دست‌ها منتظرِ ساعت آمین بودند خواب، انباشته از حسرتِ گورستان بود مردگان، در شرفِ لحظه‌ی تلقین بودند رفته بودم به ...

ادامه مطلب »

اسکرین شات های قلّابی…

خسته ام از مکاتبِ تشویش خسته از شعرِ بی صدا، بی تو از مدل های “موج نو” در شعر از تمامیِ واژه ها، بی تو استیکرهای بوسه می رقصد در فضای مجازیِ یک شهر همه دور از حقیقتی مبهم همه درگیر بازی ...

ادامه مطلب »

معرفی شعر و کتاب

مطالب اخیر

سیری کوتاه در اهم مطالب