زخمی حادثه…

چهره‌ها حاکی از این بود که غمگین بودند
عده‌ای آمده بودند و چه مسکین بودند

زیر لب‌ها، شبحِ فقرِ دعا تاول داشت
دست‌ها منتظرِ ساعت آمین بودند

خواب، انباشته از حسرتِ گورستان بود
مردگان، در شرفِ لحظه‌ی تلقین بودند

رفته بودم به تماشای قصاصِ و دیدم
سیلِ گردن‌شکنان زیرِ تبرزین بودند

مردها ظاهرشان مرد و چه دردآور بود،
بانوانی که پر از لذّت تمکین بودند

شاعری داشت مرا زیرِ غزل له می‌کرد
واژه ‌ها روی تن قافیه سنگین بودند

«حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند»
شعرهایم پر از آرایه ی تضمین بودند

زخمیِ حادثه بودم که نمک آوردند…
…خودمانیم رفیقان همه بی دین بودند

عاکف

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

راه اندازی صفحه شخصی در توییتر

بنام حضرت دوست درود به چهارشنبه آخرین روز خرداد نودوشش بنا به پیشنهاد مهرآفرینان همراه، دوستان جان و همراهان مهربان، می‌توانند از امروز در کنار همه‌ی شبکه‌های مجازی، دلدادگی‌های بی سرو ته بنده را در صفحه‌ی شخصی راه اندازی شده در توییتر ...

یادداشت ادبی فاطمه حمزه پور(ناهید) به بهانه سالروز شهادت دایی ها و برادرها

هوالشاهد داداش‌ها و دایی‌ها! هنوز برایتان ننوشته‌ام نخواستم که بنویسم که مبادا بگویند با مرکب خون شما خودنمایی می‌کنم از هیچ موضوعی که مرتبط با شما باشد نگفتم هیچ جا از نسبتم با شما سخنی نگفتم مگر به دوستی خیلی صمیمی آن ...

درد چاه…

چشمم ابری و وا نشد بغضم باز باران و باز غوغا شد قطره‌ای بر قلم چکید امشب تا که این بیت‌ها مقفا شد درد صفین و نهروان در دل از زمانی که عدل را آورد مرد لبخندِ بی بضاعت‌ها بر سر چاهِ ...