زخمی حادثه…

چهره‌ها حاکی از این بود که غمگین بودند
عده‌ای آمده بودند و چه مسکین بودند

زیر لب‌ها، شبحِ فقرِ دعا تاول داشت
دست‌ها منتظرِ ساعت آمین بودند

خواب، انباشته از حسرتِ گورستان بود
مردگان، در شرفِ لحظه‌ی تلقین بودند

رفته بودم به تماشای قصاصِ و دیدم
سیلِ گردن‌شکنان زیرِ تبرزین بودند

مردها ظاهرشان مرد و چه دردآور بود،
بانوانی که پر از لذّت تمکین بودند

شاعری داشت مرا زیرِ غزل له می‌کرد
واژه ‌ها روی تن قافیه سنگین بودند

«حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند»
شعرهایم پر از آرایه ی تضمین بودند

زخمیِ حادثه بودم که نمک آوردند…
…خودمانیم رفیقان همه بی دین بودند

عاکف

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

سردیِ دی…

آمدم با غزلِ حادثه‌ی انسان‌ها شبِ تلخیست؛ شبِ شاعریِ هذیان‌ها ما همه خانه‌ به‌ دوشیم؛ چه باکی از مرگ؟ بگذارید بخوابیم به گورستان‌ها بگذارید که در سردیِ دی‌، با وحشت زیر بوران، بفشاریم به‌هم دندان‌ها شبِ تزویر، به تاریکیِ خود مشغول‌است تا ...

انتشار دو غزل یلدایی عاکف در نشریه ذوالفقار کرمان

چهارشنبه یکم دی ماه دو غزل از سروده های عاکف  با عنوان “زمستان” و “پاییز رفت و…” در شماره ۸۶۹ نشریه ذوالفقار کرمان منتشر شد: اول فصل زمستان، دل، بهاری می‌شود ژاله ی اشک غزل، بر صفحه جاری می‌شود در نشیب کوه ...

به بهانه حضور استاد مودب در برنامه تلویزیونی: “شنیدن کی بود مانند دیدن”

اواخر تیرماه بود که گفتگویی با استاد جمال الدین مؤدب در نشریه ذوالفقار به چاپ رسید. استاد مسلم خوشنویسی که تابلوهای منحصر به فرد وی، چشم نواز و اعجاب برانگیزند. استاد جمالدین مؤدب که بیش از چهل سال مسؤول انجمن خوشنویسان کرمان ...