زخمی حادثه…

چهره‌ها حاکی از این بود که غمگین بودند
عده‌ای آمده بودند و چه مسکین بودند

زیر لب‌ها، شبحِ فقرِ دعا تاول داشت
دست‌ها منتظرِ ساعت آمین بودند

خواب، انباشته از حسرتِ گورستان بود
مردگان، در شرفِ لحظه‌ی تلقین بودند

رفته بودم به تماشای قصاصِ و دیدم
سیلِ گردن‌شکنان زیرِ تبرزین بودند

مردها ظاهرشان مرد و چه دردآور بود،
بانوانی که پر از لذّت تمکین بودند

شاعری داشت مرا زیرِ غزل له می‌کرد
واژه ‌ها روی تن قافیه سنگین بودند

«حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند»
شعرهایم پر از آرایه ی تضمین بودند

زخمیِ حادثه بودم که نمک آوردند…
…خودمانیم رفیقان همه بی دین بودند

عاکف

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

زبان از تشکر قاصر است

بنام خداوند مهرآفرین سلامی چو بوی خوش آشنایی با تقدیم بهترین درودها خدمت دوستان جان و اهالی معرفت و عشق و زیبایی. در روزهای اول ورود به سی و پنجمین سال زندگی پرهیاهو و پر فراز و نشیب خودم؛ با کوله‌باری پر ...

گفتگوی صمیمی و لطف دوست گرانقدر جناب آقای سعید رهنما

✳️سلام و درود بر شما جناب عاکف خودتونو بیشتر معرفی کنید برامون: 🖋بنام خدا و با سلام: جایی و چیزی برای معرفی بنده نیست جز اینکه ساکن کرمان  خیابان بهار کوچه‌ی خرداد پلاک بیست. و اینکه: هرکه از شاعری‌ام نام و نشان ...

یادداشتی کم و کوتاه برای همسرم

این فقط یک زن است که می‌تواند ساعت‌ها گذشته از  نیمه شبی، وقتی به هر دلیلی بی‌خوابی به سرش زده باشد برای او که دوستش دارد و خواب رفته‌است عکسنوشته و پست بگذارد و زودتر از همه مثلا تولدش را تبریک بگوید. ...