اسکرین شات های قلّابی…

خسته ام از مکاتبِ تشویش

خسته از شعرِ بی صدا، بی تو

از مدل های “موج نو” در شعر

از تمامیِ واژه ها، بی تو

استیکرهای بوسه می رقصد

در فضای مجازیِ یک شهر

همه دور از حقیقتی مبهم

همه درگیر بازی یک شهر

خسته ام از قسم، که می ریزد

روی دل، در نشیبِ اشکی سرد

اسکرین شات های قلّابی

شده کابوس هر شب یک مرد

رنگ تحقیرهای معشوقه

برق زد روی چهره ی عاشق

ماندم و یک سکوت معنادار

ماندم و یک گلو پر از هِق هِق

روی یه تختخواب، تنها، تو…

روی یک تختخواب، تنها، من…

وقت یک انتخاب، تنها تو…

وقت یک انتخاب، تنها من…

حسرت یک معاشقه در دل

غلغله در گلوی خشکیده

در تن سرد و خسته ام امشب

لذت یک بلوغ پیچیده

من و تو مانده ایم و یک حسرت

من و تو مانده ایم و یک ساغر

ساقی! امشب بریز از دیشب

استکان شراب را پُرتر

 

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

بگذارید بخوابیم به گورستان ها…

به نظر می رسد دوران ارتباط های فراگیر کنونی، در حال نقاشی تصویر جهانی خالی از اخلاق انسانیست. روزگاری، اهالی “قلم” و “هنر” وجدان بیدار این جامعه بودند. و گاهی سعی داشتند با نشان دادن سیاهی و سپیدی، روح افراد جامعه را ...

زخمی حادثه…

چهره‌ها حاکی از این بود که غمگین بودند عده‌ای آمده بودند و چه مسکین بودند زیر لب‌ها، شبحِ فقرِ دعا تاول داشت دست‌ها منتظرِ ساعت آمین بودند خواب، انباشته از حسرتِ گورستان بود مردگان، در شرفِ لحظه‌ی تلقین بودند رفته بودم به ...

سردیِ دی…

آمدم با غزلِ حادثه‌ی انسان‌ها شبِ تلخیست؛ شبِ شاعریِ هذیان‌ها ما همه خانه‌ به‌ دوشیم؛ چه باکی از مرگ؟ بگذارید بخوابیم به گورستان‌ها بگذارید که در سردیِ دی‌، با وحشت زیر بوران، بفشاریم به‌هم دندان‌ها شبِ تزویر، به تاریکیِ خود مشغول‌است تا ...