سردیِ دی…

آمدم با غزلِ حادثه‌ی انسان‌ها
شبِ تلخیست؛ شبِ شاعریِ هذیان‌ها

ما همه خانه‌ به‌ دوشیم؛ چه باکی از مرگ؟
بگذارید بخوابیم به گورستان‌ها

بگذارید که در سردیِ دی‌، با وحشت
زیر بوران، بفشاریم به‌هم دندان‌ها

شبِ تزویر، به تاریکیِ خود مشغول‌است
تا سر نیزه بمانند تنِ قرآن‌ها

شیخ در سایه‌ی اوهام، غمِ دین می‌خورد
…و نفهمید چه آورده سرِ ایمان‌ها؟!

ساربان خسته‌ی راه است و بیابان در پیش
کاش بیدار شود قافله‌ی وجدان‌ها

کاش از آه کسی باز ورق برگردد
کاش یکباره فرو کش بکند طغیان‌ها

محمدعلی عربنژاد_عاکف

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

اسکرین شات های قلّابی…

خسته ام از مکاتبِ تشویش خسته از شعرِ بی صدا، بی تو از مدل های “موج نو” در شعر از تمامیِ واژه ها، بی تو استیکرهای بوسه می رقصد در فضای مجازیِ یک شهر همه دور از حقیقتی مبهم همه درگیر بازی ...

انتشار دو غزل یلدایی عاکف در نشریه ذوالفقار کرمان

چهارشنبه یکم دی ماه دو غزل از سروده های عاکف  با عنوان “زمستان” و “پاییز رفت و…” در شماره ۸۶۹ نشریه ذوالفقار کرمان منتشر شد: اول فصل زمستان، دل، بهاری می‌شود ژاله ی اشک غزل، بر صفحه جاری می‌شود در نشیب کوه ...

به بهانه حضور استاد مودب در برنامه تلویزیونی: “شنیدن کی بود مانند دیدن”

اواخر تیرماه بود که گفتگویی با استاد جمال الدین مؤدب در نشریه ذوالفقار به چاپ رسید. استاد مسلم خوشنویسی که تابلوهای منحصر به فرد وی، چشم نواز و اعجاب برانگیزند. استاد جمالدین مؤدب که بیش از چهل سال مسؤول انجمن خوشنویسان کرمان ...