سردیِ دی…

آمدم با غزلِ حادثه‌ی انسان‌ها
شبِ تلخیست؛ شبِ شاعریِ هذیان‌ها

ما همه خانه‌ به‌ دوشیم؛ چه باکی از مرگ؟
بگذارید بخوابیم به گورستان‌ها

بگذارید که در سردیِ دی‌، با وحشت
زیر بوران، بفشاریم به‌هم دندان‌ها

شبِ تزویر، به تاریکیِ خود مشغول‌است
تا سر نیزه بمانند تنِ قرآن‌ها

شیخ در سایه‌ی اوهام، غمِ دین می‌خورد
…و نفهمید چه آورده سرِ ایمان‌ها؟!

ساربان خسته‌ی راه است و بیابان در پیش
کاش بیدار شود قافله‌ی وجدان‌ها

کاش از آه کسی باز ورق برگردد
کاش یکباره فرو کش بکند طغیان‌ها

محمدعلی عربنژاد_عاکف

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

بگذارید بخوابیم به گورستان ها…

به نظر می رسد دوران ارتباط های فراگیر کنونی، در حال نقاشی تصویر جهانی خالی از اخلاق انسانیست. روزگاری، اهالی “قلم” و “هنر” وجدان بیدار این جامعه بودند. و گاهی سعی داشتند با نشان دادن سیاهی و سپیدی، روح افراد جامعه را ...

زخمی حادثه…

چهره‌ها حاکی از این بود که غمگین بودند عده‌ای آمده بودند و چه مسکین بودند زیر لب‌ها، شبحِ فقرِ دعا تاول داشت دست‌ها منتظرِ ساعت آمین بودند خواب، انباشته از حسرتِ گورستان بود مردگان، در شرفِ لحظه‌ی تلقین بودند رفته بودم به ...

اسکرین شات های قلّابی…

خسته ام از مکاتبِ تشویش خسته از شعرِ بی صدا، بی تو از مدل های “موج نو” در شعر از تمامیِ واژه ها، بی تو استیکرهای بوسه می رقصد در فضای مجازیِ یک شهر همه دور از حقیقتی مبهم همه درگیر بازی ...