سردیِ دی…

آمدم با غزلِ حادثه‌ی انسان‌ها
شبِ تلخیست؛ شبِ شاعریِ هذیان‌ها

ما همه خانه‌ به‌ دوشیم؛ چه باکی از مرگ؟
بگذارید بخوابیم به گورستان‌ها

بگذارید که در سردیِ دی‌، با وحشت
زیر بوران، بفشاریم به‌هم دندان‌ها

شبِ تزویر، به تاریکیِ خود مشغول‌است
تا سر نیزه بمانند تنِ قرآن‌ها

شیخ در سایه‌ی اوهام، غمِ دین می‌خورد
…و نفهمید چه آورده سرِ ایمان‌ها؟!

ساربان خسته‌ی راه است و بیابان در پیش
کاش بیدار شود قافله‌ی وجدان‌ها

کاش از آه کسی باز ورق برگردد
کاش یکباره فرو کش بکند طغیان‌ها

محمدعلی عربنژاد_عاکف

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

راه اندازی صفحه شخصی در توییتر

بنام حضرت دوست درود به چهارشنبه آخرین روز خرداد نودوشش بنا به پیشنهاد مهرآفرینان همراه، دوستان جان و همراهان مهربان، می‌توانند از امروز در کنار همه‌ی شبکه‌های مجازی، دلدادگی‌های بی سرو ته بنده را در صفحه‌ی شخصی راه اندازی شده در توییتر ...

یادداشت ادبی فاطمه حمزه پور(ناهید) به بهانه سالروز شهادت دایی ها و برادرها

هوالشاهد داداش‌ها و دایی‌ها! هنوز برایتان ننوشته‌ام نخواستم که بنویسم که مبادا بگویند با مرکب خون شما خودنمایی می‌کنم از هیچ موضوعی که مرتبط با شما باشد نگفتم هیچ جا از نسبتم با شما سخنی نگفتم مگر به دوستی خیلی صمیمی آن ...

درد چاه…

چشمم ابری و وا نشد بغضم باز باران و باز غوغا شد قطره‌ای بر قلم چکید امشب تا که این بیت‌ها مقفا شد درد صفین و نهروان در دل از زمانی که عدل را آورد مرد لبخندِ بی بضاعت‌ها بر سر چاهِ ...