روز دانشجو…

دیروز برای یافتن آرامش و تمرکز فکر درباره ی یک تصمیم قطعی و سازنده، در آستانه “روزدانشجو” سری به دانشگاه و به تعبیری سری به خاطرات گذشته زدم.
دوران تحصیل در مجموع دوران خوبی بود؛ ایام  مدرسه از دبستان تا دبیرستان و  دانشگاه هم در دوران کارشناسی عمران و هم در مقطع ارشد ادبیات هر کدامش دارای مضامینی خاص و منحصربفرد از تجربه بود که به تعبیر یکی از اساتید عزیزم، مواجه شدن با چهره ها و شخصیت های متفاوت، جریمه ها و هدیه هایی به همراه داشته و دارد که شاید هرکدامش نقاط عطف زندگی به شمار رود.
شاید بتوانم بگویم یکی از بهترین چیزهایی که دانشگاه به من آموخت که همه آنها که در مسیر راه آدم قرار می گیرند هرکدام دارای خصلت هایی هستند و ماندن در کنار این خصلت های متعدد، متفاوت و متضاد هنر است.
خلاصه اینکه یادش بخیر…
شانزدهم آذر_روز دانشجو مبارک
عاکف

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

بگذارید بخوابیم به گورستان ها…

به نظر می رسد دوران ارتباط های فراگیر کنونی، در حال نقاشی تصویر جهانی خالی از اخلاق انسانیست. روزگاری، اهالی “قلم” و “هنر” وجدان بیدار این جامعه بودند. و گاهی سعی داشتند با نشان دادن سیاهی و سپیدی، روح افراد جامعه را ...

زخمی حادثه…

چهره‌ها حاکی از این بود که غمگین بودند عده‌ای آمده بودند و چه مسکین بودند زیر لب‌ها، شبحِ فقرِ دعا تاول داشت دست‌ها منتظرِ ساعت آمین بودند خواب، انباشته از حسرتِ گورستان بود مردگان، در شرفِ لحظه‌ی تلقین بودند رفته بودم به ...

اسکرین شات های قلّابی…

خسته ام از مکاتبِ تشویش خسته از شعرِ بی صدا، بی تو از مدل های “موج نو” در شعر از تمامیِ واژه ها، بی تو استیکرهای بوسه می رقصد در فضای مجازیِ یک شهر همه دور از حقیقتی مبهم همه درگیر بازی ...