برای پدربزرگم که دیگر نیست…

در هوای برگ ریزان، شهر در بیداد ماند
بی حضورت باغچه در حسرت شمشاد ماند

خواستم تکبیرگویان با تو‌همراهی کنم
در گلوی خسته‌ی من حسرت فریاد ماند

تیشه‌ای بردار و جای کوه بر جانم بزن
رازهای بیستون در سینه‌ی فرهاد ماند

عدل دارد خودنمایی می‌کند در باغ ما
«رنج گل بلبل کشید و» گل برای باد ماند

خانه‌ی اجداد عاکف، مهد عاشق پیشه‌گیست

شاعر این خانمان، در عشقِ مادر زاد ماند…
۲۴/۸/۹۵
عاکف

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

زبان از تشکر قاصر است

بنام خداوند مهرآفرین سلامی چو بوی خوش آشنایی با تقدیم بهترین درودها خدمت دوستان جان و اهالی معرفت و عشق و زیبایی. در روزهای اول ورود به سی و پنجمین سال زندگی پرهیاهو و پر فراز و نشیب خودم؛ با کوله‌باری پر ...

گفتگوی صمیمی و لطف دوست گرانقدر جناب آقای سعید رهنما

✳️سلام و درود بر شما جناب عاکف خودتونو بیشتر معرفی کنید برامون: 🖋بنام خدا و با سلام: جایی و چیزی برای معرفی بنده نیست جز اینکه ساکن کرمان  خیابان بهار کوچه‌ی خرداد پلاک بیست. و اینکه: هرکه از شاعری‌ام نام و نشان ...

یادداشتی کم و کوتاه برای همسرم

این فقط یک زن است که می‌تواند ساعت‌ها گذشته از  نیمه شبی، وقتی به هر دلیلی بی‌خوابی به سرش زده باشد برای او که دوستش دارد و خواب رفته‌است عکسنوشته و پست بگذارد و زودتر از همه مثلا تولدش را تبریک بگوید. ...