غزل عاشقانه ای از دوست عزیز آقای مهدی حبیبی

بی تو این دیده کجا میل به دیدن داردakef-shakhes-95-38

قصه ی عشق مگر بی تو شنیدن دارد

 

بال پرواز مرا سخت شکستی ای داد

بعدتو وحشت یک لحظه پریدن دارد

 

لب خشکیده ی مارا نظری کن جانا

جز لبت بوسه مگر ارزش چیدن دارد

 

ای که راهت ز ره عشق جدا بنمودی

واقعا بعد تو این راه رسیدن دارد

 

مونسی نیست مرا بعد سفر کردن تو

همدم دردم و این درد، کشیدن دارد

 

تا که پرهیز نمودی ز هم آغوشی من

سینه ام حسرت آغوش ، شدیدا دارد

 

مهدی حبیبی

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

راه اندازی صفحه شخصی در توییتر

بنام حضرت دوست درود به چهارشنبه آخرین روز خرداد نودوشش بنا به پیشنهاد مهرآفرینان همراه، دوستان جان و همراهان مهربان، می‌توانند از امروز در کنار همه‌ی شبکه‌های مجازی، دلدادگی‌های بی سرو ته بنده را در صفحه‌ی شخصی راه اندازی شده در توییتر ...

یادداشت ادبی فاطمه حمزه پور(ناهید) به بهانه سالروز شهادت دایی ها و برادرها

هوالشاهد داداش‌ها و دایی‌ها! هنوز برایتان ننوشته‌ام نخواستم که بنویسم که مبادا بگویند با مرکب خون شما خودنمایی می‌کنم از هیچ موضوعی که مرتبط با شما باشد نگفتم هیچ جا از نسبتم با شما سخنی نگفتم مگر به دوستی خیلی صمیمی آن ...

درد چاه…

چشمم ابری و وا نشد بغضم باز باران و باز غوغا شد قطره‌ای بر قلم چکید امشب تا که این بیت‌ها مقفا شد درد صفین و نهروان در دل از زمانی که عدل را آورد مرد لبخندِ بی بضاعت‌ها بر سر چاهِ ...