غزلی جدید از خانم زهرا وهاب(ساقی) با تضمین مصرعی از ارفع کرمانی

akef-shakhes-95-1ویرانه بی خیال تو ماوای ما نبود

(من بی تو غرق دلهره)، معنای ما نبود

پیراهنی که دست قضا دوخت برتنم

شایسته ی توان و سراپای ما نبود

ما را هوای عشق تو رسوای شهر کرد

اما به فکر غربت فردای ما نبود

«کاری که عشق کرد گمانم خدا نکرد»*

رسوا شدیم و شهر دگر جای ما نبود

شیطان تبر به قامتمان زد که بشکنیم

او با خبر ز ریشه ی دنیای ما نبود

در خاطرات تلخ درختی که تیشه خورد

رازی شبیه سرِّ سویدای ما نبود

سیبی بهشت شوق پدر را به باد داد

نامردمان ! خطای پدر پای ما نبود

ما را شبی به وعده ی دریا فریفتند

اما کویر، وسعت دریای ما نبود

شمعی که نذر قصه ی وصل تو کرده ایم

اندازه ی سیاهی شبهای ما نبود

با این همه قسم به زلال نگاه تو

عاشق به ناز چشم تو همتای ما نبود

“ساقی”! شراب شعر تو مستم نمیکند

جامی غزل ، برابر صهبای ما نبود…

زهرا وهاب(ساقی)

پ.ن:

*مصرعی از غزلیات مرحوم ارفع کرمانی:

«افتاد و سوخت هر چه هوس بود در دلم

کاری که عشق کرد، گمانم خدا نکرد»

1 دیدگاه

  1. سلام بر شاعر توانمند کرمانی جناب عاکف
    چندمین مرتبه هست که توفیق دیدار وبسایت شما نصیبم شده و اتفاقا در اخرین پست محبت شما رو در خصوص غزل خودم دیدم. نمیدونم چی بگم .اما در مدت کوتاهی که ارفع رو شناختم و علی رغم شلوغی افکارم تعدادی از غزلیات این عزیز رو خوندم حس میکنم کسی شبیه حافظ بوده هم عصر ما که ناشناخته مونده.شاید این جسارتی بود که به ساحت شعر ارفع کردم اما امیدوارم روح این شاعر عارف گستاخی منو ببخشه.گر چه حس میکنم این غزل پرتو لطفی بود که شاید در جواب یک حمد بهم عطا کرد. صاحب این غزل من نیستم و تقدیمش میکنم به روح شاعری که شناختی ازش ندارم اما دلم گواهی میده که خیلی بزرگ بوده. شاید آسمانی راه گم کرده ای که به زمین رسیده بوده مدتی اینجا سر کرده و باز به موطن اصلی خودش برگشته.خوش بحال شما که در هوایی نفس میکشید که ارفع نفس کشیده. توفیق زیارت اگه داشتید سلام منو ابلاغ کنید و عذرخواهی بنده رو در تضمین اون مصراع….
    برادر خوبم، آقای عاکف. مراتب قدر دانی منو بابت انتشار شعرم بپذیرید. طاعات قبول. التماس دعا

    پاسخ:
    خواهر گرانقدرم! از لطف و محبت و معرفت بی اندازه شما سپاسگذار و ممنونم
    سایت بنده با اشعار شما خواهر مهربان و دوستان خوبم رونق تازه ای میگیره
    بسیار از حضورتون ممنونم.
    عاکف

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

بگذارید بخوابیم به گورستان ها…

به نظر می رسد دوران ارتباط های فراگیر کنونی، در حال نقاشی تصویر جهانی خالی از اخلاق انسانیست. روزگاری، اهالی “قلم” و “هنر” وجدان بیدار این جامعه بودند. و گاهی سعی داشتند با نشان دادن سیاهی و سپیدی، روح افراد جامعه را ...

زخمی حادثه…

چهره‌ها حاکی از این بود که غمگین بودند عده‌ای آمده بودند و چه مسکین بودند زیر لب‌ها، شبحِ فقرِ دعا تاول داشت دست‌ها منتظرِ ساعت آمین بودند خواب، انباشته از حسرتِ گورستان بود مردگان، در شرفِ لحظه‌ی تلقین بودند رفته بودم به ...

اسکرین شات های قلّابی…

خسته ام از مکاتبِ تشویش خسته از شعرِ بی صدا، بی تو از مدل های “موج نو” در شعر از تمامیِ واژه ها، بی تو استیکرهای بوسه می رقصد در فضای مجازیِ یک شهر همه دور از حقیقتی مبهم همه درگیر بازی ...