1 دیدگاه

  1. سلام بر شاعر توانمند کرمانی جناب عاکف
    چندمین مرتبه هست که توفیق دیدار وبسایت شما نصیبم شده و اتفاقا در اخرین پست محبت شما رو در خصوص غزل خودم دیدم. نمیدونم چی بگم .اما در مدت کوتاهی که ارفع رو شناختم و علی رغم شلوغی افکارم تعدادی از غزلیات این عزیز رو خوندم حس میکنم کسی شبیه حافظ بوده هم عصر ما که ناشناخته مونده.شاید این جسارتی بود که به ساحت شعر ارفع کردم اما امیدوارم روح این شاعر عارف گستاخی منو ببخشه.گر چه حس میکنم این غزل پرتو لطفی بود که شاید در جواب یک حمد بهم عطا کرد.صاحب این غزل من نیستم و تقدیمش میکنم به روح شاعری که شناختی ازش ندارم اما دلم گواهی میده که خیلی بزرگ بوده. شاید آسمانی راه گم کرده ای که به زمین رسیده بوده مدتی اینجا سر کرده و باز به موطن اصلی خودش برگشته.خوش بحال شما که در هوایی نفس میکشید که ارفع نفس کشیده.توفیق زیارت اگه داشتید سلام منو ابلاغ کنید و عذرخواهیمو در تضمین اون مصراع….
    برادر خوبم آقای عاکف.مراتب قدر دانی منو بابت انتشار شعرم بپذیرید.طاعات قبول .التماس دعا

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

راه اندازی صفحه شخصی در توییتر

بنام حضرت دوست درود به چهارشنبه آخرین روز خرداد نودوشش بنا به پیشنهاد مهرآفرینان همراه، دوستان جان و همراهان مهربان، می‌توانند از امروز در کنار همه‌ی شبکه‌های مجازی، دلدادگی‌های بی سرو ته بنده را در صفحه‌ی شخصی راه اندازی شده در توییتر ...

یادداشت ادبی فاطمه حمزه پور(ناهید) به بهانه سالروز شهادت دایی ها و برادرها

هوالشاهد داداش‌ها و دایی‌ها! هنوز برایتان ننوشته‌ام نخواستم که بنویسم که مبادا بگویند با مرکب خون شما خودنمایی می‌کنم از هیچ موضوعی که مرتبط با شما باشد نگفتم هیچ جا از نسبتم با شما سخنی نگفتم مگر به دوستی خیلی صمیمی آن ...

درد چاه…

چشمم ابری و وا نشد بغضم باز باران و باز غوغا شد قطره‌ای بر قلم چکید امشب تا که این بیت‌ها مقفا شد درد صفین و نهروان در دل از زمانی که عدل را آورد مرد لبخندِ بی بضاعت‌ها بر سر چاهِ ...