غزلی زیبا از حامد عسکری

بانوی ترم پنجم من ، ای فرشته نام

دزدمونای زندگی شاعری درام!

 

هارمونی منظم آثار بتهوون

مانتو كلوش! خانم دانشكده، سلام!

 

از بس قدم زدم به دليل همين غزل

بر گُرده های شهر بجا مانده رد پام

 

اين روزها بدون تو، نه سينما نه پيت…

..زا، من نشسته‌ام و همين بسته آدام…

 

..سی كه تو آن دوشنبه به من هديه داده‌ای

با يك بغل به قول خودت عشق، احترام

 

آدامس می‌جوم و به تو فكر می‌كنم

بر مبلهای كهنه سلمانی غلام

 

هی قرص، هی مسكن اعصاب، هی غزل

بی‌خوابی من و دو سه بسته «لورازپام»

 

تقصير تست، پای دلم را وسط نكش

ای در كنار شعر من آهنگ بی كلام!

 

اين ترم واحد غزلم را تو پاس كن

آن ترم زير برگه من بود ۹ تمام

 

مصراع آخری چقدر پاک و ساده است

حامد، هميشه مخلصتان، نقطه. والسلام!

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

بگذارید بخوابیم به گورستان ها…

به نظر می رسد دوران ارتباط های فراگیر کنونی، در حال نقاشی تصویر جهانی خالی از اخلاق انسانیست. روزگاری، اهالی “قلم” و “هنر” وجدان بیدار این جامعه بودند. و گاهی سعی داشتند با نشان دادن سیاهی و سپیدی، روح افراد جامعه را ...

زخمی حادثه…

چهره‌ها حاکی از این بود که غمگین بودند عده‌ای آمده بودند و چه مسکین بودند زیر لب‌ها، شبحِ فقرِ دعا تاول داشت دست‌ها منتظرِ ساعت آمین بودند خواب، انباشته از حسرتِ گورستان بود مردگان، در شرفِ لحظه‌ی تلقین بودند رفته بودم به ...

اسکرین شات های قلّابی…

خسته ام از مکاتبِ تشویش خسته از شعرِ بی صدا، بی تو از مدل های “موج نو” در شعر از تمامیِ واژه ها، بی تو استیکرهای بوسه می رقصد در فضای مجازیِ یک شهر همه دور از حقیقتی مبهم همه درگیر بازی ...