حیاط کوچک ما(غزلی از زهره زند)

akef94-124دلم شکسته، چه اندازه شهر، دلگیر است

میان خاطره ها پای من به زنجیر است

نمانده سایه ی سروی به روی آجرها

ز چشم خسته، سرازیر، اشک تقدیر است

به پیش چشم من و خاطرات دیرینم

هزار شاید و اما… هزار تفسیر است

حیاط کوچک ما ،حوض آبی و ماهی

تمام خاطره ایم شبیه تصویر است

در این گذشت زمانه کنار تکبیرم

اذان ماذنه ها هم بدون تاثیر است

تمام شهر صدای مرا شنید؛ اما

به من بگو که چرا خنده هام دلگیر است

#زهره_زند یکم بهمن

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

بگذارید بخوابیم به گورستان ها…

به نظر می رسد دوران ارتباط های فراگیر کنونی، در حال نقاشی تصویر جهانی خالی از اخلاق انسانیست. روزگاری، اهالی “قلم” و “هنر” وجدان بیدار این جامعه بودند. و گاهی سعی داشتند با نشان دادن سیاهی و سپیدی، روح افراد جامعه را ...

زخمی حادثه…

چهره‌ها حاکی از این بود که غمگین بودند عده‌ای آمده بودند و چه مسکین بودند زیر لب‌ها، شبحِ فقرِ دعا تاول داشت دست‌ها منتظرِ ساعت آمین بودند خواب، انباشته از حسرتِ گورستان بود مردگان، در شرفِ لحظه‌ی تلقین بودند رفته بودم به ...

اسکرین شات های قلّابی…

خسته ام از مکاتبِ تشویش خسته از شعرِ بی صدا، بی تو از مدل های “موج نو” در شعر از تمامیِ واژه ها، بی تو استیکرهای بوسه می رقصد در فضای مجازیِ یک شهر همه دور از حقیقتی مبهم همه درگیر بازی ...